خانه / آخرین مطالب / تجربه آزار جنسی/بحث آزاد

تجربه آزار جنسی/بحث آزاد

.

 

سلام دوستان 

*در این پست از شما میخوایم در صورتی که هرگونه تجربه و مواجهه ای با آزار جنسی داشتید(چه در کودکی جه در سنین بالاتر) در قسمت کامنت ها بیان کنید و اعلام کنید که این تجربه ها چه تاثیراتی روی زندگی شما داشتن؟هم آقایون هم خانوم ها لطفا شرکت کنن و در صورت تمایل قسمت نام رو خالی بذارید.

یه قسمت مهم هم اینکه برخورد شما چی بوده؟آیا سکوت کردید؟آیا برخورد کردید؟با کسی در میون گذاشتید یا موارد دیگه.

*در صورتی که راه حل مفیدی برای جلوگیری از وقوع این موارد سراغ دارید لطفا با بقیه بچه ها به اشتراک بذارید.

با تشکر

۵ دیدگاه

  1. شکر خدا نداشتم تا حالا
    الهی که سر دشمنمم نیاد
    حس خیلی بدی باید باشه




    ۱۴



    ۴
  2. خدا را هزاران بار شکر تا حالا نداشتم .




    ۸



    ۳
  3. سلام ادمین نام درج نشه لطفا…
    یادم۵یا۶ساله بودم چندین کوچه بالاتر از خونمون یه پیرمرد حدودا ۷۰ساله شایدم بیشتر، تنها زندگی میکرد مامانم گاهی براش غذا میفرستاد و از اونجا که پیرمرد مرغ و جوجه داشت و منم دوست داشتم به بهانه بازی با جوجه ها خودم غذاشو میبردم..
    یادم یه چند باری که رفتم در خونشون پیرمرد کثیف، دست به بدنم میکشید و با وجودی که سنی نداشتم میدونستم کارش بده ولی میترسیدم به کسی بگم چندباری رفتارش تکرار شد که دیگه حاضر نشدم براش غذا ببرم..
    بعدم که ما از اون محل رفتیم سال ها بعد که بحث کودک آزاری شدت گرفت یاد این
    ماجرا افتادم و برا خانوادم تعریف کردم…
    میدونم الان اون طرف سال هاست مرده ولی من از سرش نمیگذرم چون تا مدت ها
    از جنس مرد میترسیدم.. واسه ی طفل معصوم شکنجه ای بالاتر از آزار جنسی یا
    دست درازی به وجودش نمیتونه باشه…




    ۱۵



    ۵
  4. ادمین شیطونی نکن میخوای حرف بکشی از مردم کلک خخخخخخخ:)) ولی پست جالبی بود ممنون




    ۹



    ۶
  5. آزار جنسی از نوع متلک و تاچ زیاد… اما گذشت زمان سکوت و خجالت الان چند سالیه تو تاکسی بلند تذکر میدم و خیابون مشکلی پیش بیاد جیغ و داد میکنم و طرف با سرعت باد دور میشه و سعی میکنم زمان رفت و آمدم تنظیم باشه و تو موقعیت های ناامن قرار نمیدم خودمو
    چیزی که از بچگی به یاد دارم، ۵_۶ ساله بودم و با مینی بوس با مادرم باید میرفتیم شهرک کوچکی. اخرین نفرات بودیم زمان پیاده شدن و موقع حساب کردن پول راننده دست مادر چادری و محجبمو گرفت و با لحن چندشی گفت شما نمیخواد پول بدی خانووووم
    مادرم خیلی زن محجوب و خجالتیه بر خلاف دخترش. جوری هول شد و خودشو و منو از مینی بوس انداخت پایین که با جفت کاسه زانوهاش محکم خورد زمین. هیچ وقت اون صحنه و اتفاق رو فراموش نمیکنم




    ۲



    ۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *